تبليغاتX
ماه من
ماه من
Bitter Love ...

در حضور خارها هم میتوان یک نسترن بود


در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود


می شود حتی برای دیدن پروانه ها


شیشه ها ی مات یک متروکه را الماس بود


دست در دست پرنده،بال در بال نسیم


ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود


کاش می شد حرفی از کاش می شد هم نبود


هر چه بود احساس بود و عشق بود و نسترن بود

پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 | 13:25 | نسترن |
کورش کبیر:من برای متنفر بودن از کسانیکه از من متنفرند وقتی ندارم،زیرا

 من گرفتار دوست داشتن کسانی هستم که مرا دوست دارند.دوست دارم

خوب من...

پیشاپیش نوروزتان مبارک...

آرزوی بهترین ها برای شما دوستان خوبم... 

 

 

 

 

شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 | 14:59 | نسترن |
 

هر دعای خالصانه ای مستجاب می شود

تو بیشتر از آن چیزی می شوی که آرزویش داری...

جمعه سی ام دی 1390 | 13:26 | نسترن |
پاییز ثانیه ثانیه سپری می شود، یادت نرود اینجا کسی هست

 که به اندازه تمام برگهای رقصان پاییز برایت آرزوهای خوب دارد

یلدا مبارک!!  

زمستون

چهارشنبه سی ام آذر 1390 | 20:42 | نسترن |

یاد گرفته ام که از هیچ لبخندی ،

خیال دوست داشتن به سرم نزند...

..

 

دوشنبه شانزدهم آبان 1390 | 8:50 | نسترن |
سکوت کن...عزیز من

چرا که سکوتت پر از معناست صدای های که می شنوی زمزمه دورغ شیطاناست...

 چشمانت را ببند،چرا که تمام چیزهای که می بینی تظاهرست...

 پنجره امید خیالت را به هر بهشتی خواهی باز کن...

 اگر روزی دستی به سویت آمد،دستت را عقب بکش و بی اعتنا راه خودت را برو(نسترن)...

دوشنبه شانزدهم آبان 1390 | 8:45 | نسترن |

...

بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تولبریز شد از جام وجودم

شدم ان عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

عطر صد خاطره پیچید

باغ صد خاطره خندید

یادم امد که شبی با هم از ان کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در ان خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب ان جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

اسمان صاف وشب ارام

بخت خندان وزمان رام

خوشه ماه فروریخته در اب

شاخه ها دست براورده زمهتاب

شب وصحرا وگل وسنگ

همه دل داده به اواز شباهنگ

یادم اید تو به من گفتی

از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این اب نظر کن

اب ایینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم...

باز گفتم که تو صیادی ومن اهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم وگشتم

حذر ازعشق ندانم نتوانم

اشکی از شاخه فروریخت

مرغ شب ناله تلخی زدوبگریخت...

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نه گسستم نه رمیدم

رفت در ظلمت غم ان شب وشب های دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق ازرده خبر هم

نکنی دیگر از ان کوچه گذر هم...

بی تو اما به چه حالی من از ان کوچه گذشتم...

چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 | 18:50 | نسترن |
بــه کــســانــی کــه پــایــیـز را دوســـت نــدارن بــگـــویــیــد

پــایــیــز آن فــصــلــی بــــود کـــه عــاشــق شــــــد...

یکشنبه بیستم شهریور 1390 | 12:56 | نسترن |

 

 تو مرا می فهمی

من تورا می خواهم

و همین ساده ترین قصه یک انسان است

تو مرا می خوانی

من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم

و تو هم می دانی

تا ابد در دل من می مانی

از تو گفتن کار هر کس نیست ای زیبا غزل

از برای گفتنت باید که مولانا شوم

یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390 | 18:45 | نسترن |

حــکــایــت هــمـان حــكـایـت هـمـیشــگی ســت ...

 

 یــکـی هـســت ... یــکـی نـیـسـت ...

 

خــط خـطـی هــم ... هــمـان خــط خــطــی هــای هـمـیشـگـی ســت...

 

 دل امـــا ... دل هـمـیشــه نـیـســت

 

جمعه چهاردهم مرداد 1390 | 0:7 | نسترن |
درباره وبلاگ

من نه عاشق بودم
ونه محتاج نگاهي که بلغزد بر من
من خودم بودم و يک حس غريب
که به صد عشق و هوس مي ارزيد
من خودم بودم و دستي که
صداقت مي کاشت
گرچه در حسرت گندم پوسيد
من خودم بودم و هر پنجره اي
که به سرسبزترين نقطه بودن وا بود
و خدا مي داند
بي کسي از ته وابستگي ام پيدا بود...
امکانات وب